تبلیغات
عطوفت دراسلام - بیداری مسلمین
عطوفت دراسلام
پنجشنبه 13 مهر 1391

بیداری مسلمین

پنجشنبه 13 مهر 1391

نوع مطلب :

بیداری مسلمین

پس از انحلال خلافت عثمانی و پیدایش دولت‌های ملی در گوشه و کنار سرزمین‌های اسلامی و نفوذ قدرت‌های استعمارگر در کشورهای اسلامی و سیطره آنان بر شئونات مسلمین خیزش‌ها و جنبش‌های اسلام‌گرا و سازمان‌های متعدد بنیادگرایی در سرزمین‌های اسلامی پدیدار شدند. در روند مطالعه این سازمان‌ها و جنبش‌ها، که به خصوص در صد سال اخیرشکل گرفته‌اند،میتوان به مشخصه‌های جریان بیداری اسلامی و بازگشت مجدد به اسلام پی برد.

عمده این خیزش‌های اسلام‌گرا در جهت احیای وحدت امت واحد اسلامی، نفی مرزهای ملی و نژادی و زبانی، تلاش برای تشکیل قطب قدرت انترناسیونال اسلامی از سوی مسلمین و احیای مجدد خلافت اسلامی یا تلاش برای جایگزینی دولت اسلامی به دولت ملی حرکت کرده‌اند.

پس از آنکه خرده‌دولت‌های به ظاهر مستقل و کوچک ملی، هر یک با جمعیتی اندک، با تکیه و توجه بر شبه‌ ایدئولوژی ناسیونالیستی و زنده کردن مفاخرات قومی عربی و ایرانی و ترکی و در سرزمین‌های اسلامی به وجود آمدند، یک دوره شیفتگی نسبت به دستاوردهای دوران جدید و دولت‌های تازه روی کارآمده بین مسلمین پدیدار شد. اما این دوره شیفتگی نسبت به دولت ملی‌گرا و ناسیونالیست به تدریج جای خود را به سرخوردگی‌های متعدد داد و زمینه بازگشت به اسلام را فراهم کرد. دلایل به وجود آمدن این سرخوردگی‌ها در اثنای بحث‌های گذشته تا حدی روشن شد.

عدم استقلال، استعمارزدگی، وابستگی به قدرت‌های بزرگ، تاراج منابع و معادن توسط بیگانگان، ضعف خارجی و عدم امنیت داخلی، عدم تطابق ارزش‌های دولتی با فرهنگ اسلامی، پدیدار شدن دوگانگی میان ارزش‌های اسلامی و وابستگی‌های قومی و ملی، اتمیزه شدن جوامع اسلامی و جدایی آنان از دیگر مسلمین و بسیاری تبعات منفی دیگری که ضعف‌های دولت‌های ‌ملی را نمایان ساخت، زمینه‌ساز فکر بیداری اسلامی شد.

نوشته زیر که از نشریه جبهه نجات اسلامی الجزایر نقل می‌شود نمونه‌ای از سرخوردگی‌ها نسبت به دولت‌های ملی را برای ما نمایان می‌سازد:

«باعث تعجب است که با گذشت سه دهه از پایان استعمار فرانسه در الجزایر، رژیم‌ مدعی ملی گرایی هنوز نتوانسته است عملکردی هم شأن فداکاری‌های عظیم ملت به منظور احیای هویت اصیل خویش و میراث و تمدن تاریخ خود ارائه دهد. تنها غرب‌زده‌ها و فرانکوفون‌ها در مراجع تصمیم‌گیری کشور نفوذ کرده، خدمات شایانی به فرهنگ فرانسوی کرده‌اند که فرانسه در ایام استعمار از انجام آن عاجز بود. به عنوان مثال، با گذشت سه دهه، به تازگی قانون الزام استفاده از زبان عربی در مجلس تصویب شده است. »

ایده احیای امت و نفی جایگاه ارزشی مرزهای ملی، از دیگر نظرات مطروحه از جانب روشنفکران جهان اسلام در سال‌های اخیر است.

علی محمد نقوی در این باره می‌گوید: « در صدر اسلام و دوران حاکمیت مفاهیم و ارزش‌های اسلامی «امت مسلمانان»، جامعه اصلی به حساب می‌آمد که در بطن آن اجتماعات گوناگونی وجود داشت. در آن زمان واحدهای ملی، جغرافیایی یا فکر ملت- دولت، از اهمیت قابل توجهی برخوردار نبود، ولی دسیسه‌های استعمار غرب و نوکران داخلی آنان و ورود مفاهیم و الگوهای غربی، سبب شد که در اکثر کشورها، ناسیونالیزم بروز کند و از آن پس، واحد جغرافیایی، جامعه اصلی محسوب گردد، ولی با شکست غرب‌گرایی و آغاز جنبش بازگشت به خویش،  مجدداً  ایده امت در شرف احیاست. »

پس از اثرپذیری جهان اسلام از نفوذهای ایدئولوژیک غربیان که به همراه قدرت نظامی و فعالیت‌ها و زمینه‌سازی‌های وسیع فرهنگی به جهان اسلام تحمیل شد، سه نوع ناسیونالیسم بومی که عبارت بودند: از ناسیونالیسم عربی، ناسیونالیسم ترکی و ناسیونالیسم ایرانی، جایگزین وحدت اسلامی یا به عبارت دیگر انترناسیونالیسم اسلامی شدند.

اما این پایان کار نبود. پس از آنکه ایدئولوژی ناسیونالیسم به عمر حکومت‌های سنتی اروپایی که مؤید به تأییدات ارباب کلیسا و تعالیم انجیلی بودند، پایان داد، هر گونه گرایش بازگشت به مذهب در اردوی مسیحیت ترک شد؛ اما در قطب اسلام وضع به گونه‌ای دیگر بود. اندیشه سیاسی جدید و غیر دینی در میان مسلمین بصورت نیمه‌کاره رها شد و هیچگاه نزد مردم و نخبگان مقبولیت نیافت. جهان مسیحی نسبت به جهان اسلام کمتر قطعه قطعه نشده است. از پایان جنگ‌های وحشتناک اصلاحات مذهبی و مقاومت‌های ضد اصلاحی که منجر به چند تکه شدن جهان مسیحیت شد، قرن‌ها می‌گذرد؛ اما دیگر مسأله وحدت ژئوپولیتیکی حول تعالیم دینی مسیحیت به هیچ وجه مطرح نیست؛ اما قطعه قطعه شدن ژئوپلیتیکی امت اسلام هرگز فراموش نشده است؛ مخصوصاً در سال‌های اخیر و با شکل‌گیری سازمان‌های فکری و خیزش‌های مبارزاتی و جنبش‌های ریشه‌ای مسأله وحدت مسلمین و احیای حکومت واحد اسلامی و بیداری امت اسلام وارد مرحله‌ای عملی و انقلابی شده است.

طی‌ سال‌های اخیر حوادثی در سراسر جهان به وقوع پیوست که نشان داد اسلام از یک حادثه غیر قابل توجه به یک قدرت سیاسی با اهمیت جهانی و داعیه جهان شمولی و با هدف سرکوب قدرت‌های سرکوبگر آزادی و وحدت، تبدیل شده است.

اکنون به اذعان نظریه‌پردازان آمریکایی و محققین بنیادهای غربی، بنیادگرایی دینی به عنوان آخرین ایدئولوژی سده بیستم شناخته شده است و جنبش‌های مبارز بنیادگرا که ریشه در تعالیم بکر اسلام دارند، پس از فروپاشی بلوک شرق و از هم پاشیدگی کمونیسم، رقیبی جدی و درس آموخته برای تمدن غرب و فرهنگ غربیان و لیبرال دموکراسی غربی بوده است و خواهد بود.

یک تحقیق دیگر حاکی از آن است که مسلمین پس از یک دوره پس‌رفت سیاسی و از هم پاشیدگی فرهنگی و غرب‌زدگی در همه عرصه‌ها، که همراه با عقب‌نشینی در قبال ایدئولوژی‌های ناسیونالیسم و لیبرالیسم، پیدایش موج سکولاریزم و لائیسم در کشورهای اسلامی چون ترکیه و پیش‌آمد بحران‌هایی چون بحران فلسطین بود، بار دیگر در جستجوی هویت اسلامی و بازگشت به خویش برآمدند؛ که نمود سیاسی آنرا در نهضت‌های اسلامی و سازمان‌های مطالعاتی اسلام‌گرا و نیر نمود نظامی آن‌ را در خیزش‌های مبارزاتی که بر علیه امپریالیسم و کمونیسم شکل گرفته است، می‌توان مشاهده کرد.

به عنوان نمونه‌ای از این سازمان‌های مبارزاتی و تشکیلات جهادی هم هدف می‌توان به گروه‌هایی چون « حرکت المجاهدین »، « حزب المجاهدین »، « لشکر جبار »، « لشکر طیبه » و « دختران ملت » در کشمیر، « تحریک جعفری »، « جیش محمد » و « تحریک نفاذ شریعت محمدی » در پاکستان، « حزب التحریر » و « اصلاح و التحدی » در اردن، « سلفیه الجهادیه » و « صراط المستقیم » در مراکش، « جمعیت نجات اسلامی » و « سلفیه برای دعوت و مبارزه » در الجزایر، « جماعت اسلامیه »، « لشکر جهاد » و « دارالاسلام » در اندونزی و دیگر کشورهای شرق آسیا، «چریکهای ابوسیاف » و « جبهه آزادی بخش مورو » در فیلیپین، « جیش محمد »، « انجمن دیندار » و « جنبش دانشجویان مسلمان » در هند، « حزب‌الله » و « الامل » در لبنان، « حزب الله » در ترکیه، « جماعت اسلامی » و « جهاد اسلامی » در مصر، « حماس » و « جهاد اسلامی » و « گردان‌های شهدای الاقصی » در فلسطین، « جنبش اصلاحات اسلامی » در عربستان سعودی و جمهوریخوان استقلال طلب چچن اشاره کرد.

امروزه در نوشته‌های بسیاری از نویسندگان مسلمان، خطوط بازگشت مجدد به اسلام، عدم پذیرش وضع موجود جهان اسلام و تلاش برای شکستن مرزهای پیش‌ساخته و تحمیلی استعمار، به چشم می‌خورد.

اقبال لاهوری می گوید:

امر حق را حجت و دعوی یکی است  

                                                   خیمه‌های ما جدا  دل‌ها  یکی است

از  حجاز   و   چین   و   ایرانیم   ما

                                                   شبنم    یک    صبح    خندانیم   ما




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.