تبلیغات
عطوفت دراسلام - عنوان : تولد و كودكی پیامبر(ص)
عطوفت دراسلام
جمعه 14 مهر 1391

عنوان : تولد و كودكی پیامبر(ص)

جمعه 14 مهر 1391

نوع مطلب :

 عموم سیره نویسان معتقدند كه تولد پیامبراكرم(ص) در «عام الفیل» (یعنی سالی كه ابرهه برای خرابی خانه كعبه آمده بود) در سال 570 م. بوده است، ‌زیرا آن حضرت بطور قطع در سال 632م. در گذشته است و سن مبارك او 62 تا 63 سال بوده است. بنابراین ولادت آن حضرت در حدود 570م. خواهد بود. اكثریت قریب بالاتفاق محدثان و مورخان بر این قول معتقدند كه تولد پیامبر(ص) در ماه ربیع­الاول بوده ولی در روز تولد او اختلاف دارند.[1] تشیع تولد وی را در هفدهم ربیع­الاول روز جمعه و اهل تسنن دوازدهم ربیع­الاول روز دوشنبه می­دانند.[2] هنگام تولد‌، ‌مادرش "آمنه"، ‌كسی را نزد "عبدالمطلب" جد بزرگوار او فرستاد، ‌كه خداوند به تو پسری داده است. عبدالمطلب با شنیدن این مژده و حوادثی كه هنگام تولد محمد، نوه‌اش به چشم دیده بود، ‌بی­نهایت خوشحال شده و آن كودك را در دست گرفت و به داخل «كعبه» برد و مراسم شكرگزاری به جای آورد.[3]
 
مراسم نامگذاری پیامبر(ص)
   عبدالمطلب برای عرض تشكر به پیشگاه خداوند جلیل، گوسفندی كشت و عده‌ای را دعوت نمود و در آن جشن با شكوه كه از عموم قریش دعوت شده بود‌ند، نام فرزند خود را "محمد" گذارد. هنگامی كه از او پرسیدند: «چرا نام فرزند خود را محمد(ستوده) انتخاب كردید، در صورتی كه این نام در میان اعراب كم سابقه است؟ گفت: خواستم كه در آسمان و زمین ستوده باشد.»
   ‌تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذاری شده بودند. قرآن مجید نیز از ایشان  بنام­های محمد و احمد یاد می­کند در سوره‌های «آل­عمران و محمد و فتح و احزاب» او را به نام محمد و در سوره «صف » بنام احمد خوانده است. و منشأ اختلاف این است كه مادر رسول خدا، پیش از جدش نام او را احمد گزارده بود چنانكه در تاریخ منعكس است. بنابراین قرآن ،‌او را به هر دو اسم محمد و احمد معرفی نموده است .[4]
 
حوادث زمان تولد پیامبر (ص)
   همزمان با تولد رسول خدا‌(ص) زمین لرزه­ای بوقوع پیوست كه آثار آن به همه نقاط جهان رسید، ‌تا آنجا كه كلیساها و صومعه‌ها و بت‌هایی كه مورد پرستش بت‌پرستان بودند، ویران گشتند و كار جادوگران و پیشگویان نابسامان شد. ستارگانی در آسمان پیدا شدند كه پیش از این زمان، دیده نمی‌شد و ایوان كسری در ایران به لرزه درآمد و سیزده یا چهارده ستون آن فرو ریخت و آتش آتشكده فارس خاموش شد، این در حالی بود كه از هزاران سال پیش، خاموش نشده بود.[5]
 
دوره زندگی پیامبر(ص) در بادیه
   نخستین دایه پیامبر(ص) كنیزی بود بنام "ثویبه" كه چهار ماه آن حضرت را شیر داد.[6]  بعد از ثویبه، زنی به نام "حلیمه" که با زنان «بنی­سعد» به شهر مكه آمده بود تا هر كدام، كودكی از قریش گرفته و آن را شیر دهند و بزرگ نمایند به این وسیله خود را از تنگنا نجات دهند. شبی را كه در راه مكه بودند، از بس كه كودك گرسنه­شان گریه كرده بود‌، خواب نرفتند. در پستان حلیمه و شتر شیری نبود. تنها امیدشان به آینده بود و بهر ترتیبی خود را به مكه رساندند و به دنبال بچه‌های شیر خواره رفتند. آن زنان وقتی می‌فهمیدند كه رسول خدا كودكی یتیم است، از پذیرش و نگهداری وی امتناع می‌نمودند.[7] البته این داستان افسانه‌ای بیش نیست زیرا كه خاندان بنی­هاشم و شخصیت مردی مانند عبدالمطلب كه جود و احسان، نیكوكاری و دستگیری او از افتادگان، زبانزد خاص و عام بود، ‌سبب می‌شد كه نه تنها دایگان سرباز نزنند بلكه مایه سر و دست شكستن دایگان دربارة او می‌گردید.[8] وقتی حلیمه ملاحظه كرد كه زنان بنی­سعد، قصد مراجعه دارند،‌ رفت و همان بچه یتیم را گرفت و با خود آورد.
    بركت پیامبر(ص) زمانی كه در دامان حلیمه پرورش یافته بود، چنان زندگی حلیمه را متحول نمود، ‌كه شوهر حلیمه از چنین رویداد بزرگی متعجب گشت و رشد و نمو این كودك چنان فوق­العاده بود كه در كودكی از سایر كودكان متفاوت بود، ‌تاجایی كه آثار درشت اندامی در وجود او نمایان بود.[9] مدت 5 سال تمام رسول خدا در میان قبیله بنی­سعد بود و رشد و نمو كافی نمود و در ضمن این مدت دو یا سه بار حلیمه، او را پیش مادرش برد و آخرین بار او را به مادرش تحویل داد.[10]
 
وفات آمنه مادر پیامبر(ص)
   حلیمه سعدیه، ‌رسول خدا(ص) را نزد مادرش آمنه آورد و به او سپرد. از آن به بعد، ‌محمد(ص) در كنار مادر و جد خویش عبدالمطلب زندگی می‌كرد تا اینكه 6 سال از عمر شریفش گذشت. در آن هنگام، مادرش آمنه‌، او را برای دیدار دائی­های پدری كه آن حضرت در مدینه از قبیله «بنی­النجار» داشت، ‌با خود برداشته و به مدینه آورد و آمنه در مراجعت به سوی مكه، ‌در منزلی به نام «ابواء» بیمار شده و همان جا از دنیا رفت.[11]
 
كفالت و سرپرستی عبدالمطلب از پیامبر(ص)
   پس از مرگ آمنه، رسول خدا(ص) در تحت تكفل و سرپرستی جدش عبدالمطلب قرار گرفت و رسم آن زمان چنان بود كه هر روز، ‌در كنار كعبه، ‌برای عبدالمطلب فرش پهن می­كردند و فرزندانش در اطراف آن فرش، روی زمین می‌نشستند تا عبدالمطلب می‌آمد و روی آن فرش می‌نشست و فرزندان همراه او روی فرش می‌نشستند. رسول خدا گاهی روی آن فرش می‌رفت و عموهای آن حضرت،‌ مانع كار او می‌شدند ولی عبدالمطلب به آنها می‌گفت كه فرزندم را رها كنید كه به خدا قسم، ‌صاحب مقام بزرگی خواهد شد. سپس او را می‌گرفت و در كنار خود، روی فرش می‌نشاند و دستش را بر پشت پیامبر می‌كشید و رفتار آن حضرت موجب خوشحالی عبدالمطلب می‌گردید.[12]
 
مرگ عبدالمطلب و کفالت ابوطالب
    هشت سال از زندگی شریف پیامبر(ص) گذشته بود، ‌كه جد بزرگوارش، ‌رحلت كرد. عبدالمطلب از میان پسرانش، ابوطالب برای سرپرستی محمد(ص) انتخاب كرد و وصیت كرد كه همواره از او نگهداری كند. عبدالمطلب می‌دانست كه شفقت ابوطالب بر محمد(ص) افزون است. ابوطالب، ‌محمد(ص) را بر بالین خود، فرا می‌خواند و بی‌نهایت او را دوست می‌داشت و پیوسته مراقب او بود و شب و روز یك لحظه او را تنها نمی‌گذاشت و او را از چشم بیگانه محفوظ می‌داشت.[13]
 
شبانی پیامبر‌(ص)
   گزارش شبانی پیامبر(ص) برای خویشاوندان خود و تمام مكیان، از خود آن حضرت نقل شده است. پیامبر اسلام ابتدا در "اجیاد" برای خویشاوندان خود و سپس در "قراریط" در ازای گرفتن چند قیراط برای مكیان شبانی می‌كرد.[14] عمر بن عمر بن فارس از زهری،‌از جابر بن عبدالله نقل می‌كند: «كه از پیامبر(ص) پرسیدم، شما هم گوسفند چرانی كرده‌اید، ‌فرمود: آری و هیچ پیامبری نیست، مگر آنكه گوسفند چرانی كرده است.»[15]
 
بحیرای راهب
   گزارش نخستین سفر پیامبر(ص) به شام و ملاقات آن حضرت با بحیرای راهب،‌ از جمله اخبار مشكوك و قصه­گونه ‌ایست كه مورد بهره­برداری وسیع دشمنان پیامبر(ص) قرار گرفته است. معاندین قدیم و جدید پیامبر(ص) كه رسالت آسمانی او را انكار می‌كنند، ‌همواره كوشیده‌اند تا برای وی معلم یا معلمانی معرفی كنند و سپس مدعی شوند كه رسول خدا(ص)، ‌قرآن و تعالیم خویش را از این معلمان فرا گرفته است. »[16]
   ابوطالب با كاروان قریش برای تجارت به سوی شام می‌رفت و چون آماده حركت شد، پیامبر(ص) با اشتیاق، ‌خواستار همراهی با او شد. ابوطالب گفت: «به خدا او را همراه می‌برم و هرگز از او جدا نمی‌شوم.» ابوطالب، پیامبر(ص) را با خود برد تا كاروان به «بصری» شام رسید و "بحیرا راهب نصرانی"، صومعه‌ای داشت كه در آن به سر می‌برد. چون كاروان به نزدیك صومعه آمد، ‌بحیرا غذای زیادی برای آنها آماده كرد. بحیرا وقتی پیامبر(ص) را دید، مشاهده كرد كه ابری بر سر پیامبر(ص) سایه افكنده، از پیامبر(ص) سؤالاتی از احوال خواب و بیداری وی پرسید و پیامبر(ص) به او پاسخ داد و همه را موافق صفاتی یافت كه از وی خوانده بود. آنگاه میان دو كتف وی را نگاه كرد و خاتم نبوت را دید. پس از آنكه بحیرا  از ابوطالب پرسید كه این پسر با تو چه نسبتی دارد، ابوطالب در جوابش فرمود كه این پسر من است، بحیرا پاسخ داد كه پدر این پسر زنده نیست و ابوطالب جواب داد كه برادرزاده من است و پدرش، در حالی كه مادرش باردار بود، ‌درگذشت‌. بحیرا گفت: راست گفتی، او را به دیار خویش ببر و از یهودیان بر او بیمناك باش كه به خدا اگر او را ببینند و آنچه از او می‌دانم، بدانند به او آسیب می‌رسانند كه سرنوشت بزرگی دارد، ابوطالب او را با شتاب به مكه باز گرداند.»[17] نقل شده كه پیامبر(ص) 12سال داشت كه به این سفر رفت.[18]
بعضی از سیره نویسان داستان سفر اول پیامبر(ص) به شام و ملاقات با بحیرای راهب بنا بر شواهد و دلایل زیر بی­اساس  می­دانند:
   1ـ در نام و نشان آئین بحیرا اختلاف وجود دارد. برخی او را مسیحی و برخی یهودی دانسته‌اند.
    2ـ وقوع آن همه معجزات برای محمد(ص) در سفر شام، چرا باید بر همراهان او حتی ابوطالب پنهان بماند و تنها بحیرای راهب بتواند ابر آسمانی را بر سر محمد(ص) مشاهده كند؟
    3ـ داستان ملاقات محمد(ص) با راهب مسیحی یا یهودی، ‌توسط هیچكدام از معاندین محمد(ص) در مكه و مدینه‌، مورد استفاده قرار نگرفته است. مكیان كه همواره در جستجوی یافتن معلمی برای پیامبر(ص) بودند، ‌اگر به این داستان وفوق داشتند، بر آن استناد می‌كردند.
    4ـ راویان داستان و سیره نویسان، ‌به كلیت و اجزای داستان اعتماد و وثوق جدی نداشته‌اند. به همین دلیل هم، برخی آنرا با قید «اِنْ صح» و برخی با عبارت «فیما یزعمون» نقل كردند.[19]


[1] ـ سبحانی، ‌جعفر؛ فروغ ابدیت، ‌مركز مطبوعاتی داراتبلیغ اسلامی، ‌چاپ دوم،‌ جلداول، ‌ص 121 و 122.
[2] ـ منابع معتقد به هفده ربیع الاول: الف ـ كلینی، ‌ابوجعفر محمد بن یعقوب؛ ‌اصول كافی، ‌صادق برزگر بفرویی، ‌مصحح محمد بن حسن طوسی، ‌قم، ‌نشر انصاریان، ج 1، ص 108 و منابع معتقد به 12 ربیع الاول: طبری، ‌محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ‌ترجمه ابوالقاسم پاینده ،‌تهران، انتشارات اساطیر، ‌1363، چاپ سوم، ‌ج دوم، ص 156 و نیز ابن اثیر، ‌عزالذین علی؛ الكامل، ‌ترجمه عباس خلیلی، ‌مصحح مهیار خلیلی، ‌تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، جلد اول، ص 458 و نیز ابن هشام، عبدالملك؛ السیرة النبویة، ‌ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، ‌اسلامیه‌، 1348، ج اول،‌ص 157.
[3] ـ ابن هشام ،‌عبدالملك‌؛ السیرة النبویة،‌ ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، اسلامیه، ‌1348، ج اول، ص 105و 106
[4] ـ حلبی، علی بن برهان الدبن حلبی شافعی؛ سیره حلبی ،‌ترجمه سید احمد زینی المشهور، مصر، ‌نشر كبری، ‌1382، ج 1، صص 93 - 97.
[5] ـ یعقوبی، ‌ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ‌ترجمه دكتر ابراهیم آیتی، تهران،‌ بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ‌2536 ش، ‌ج یكم، ‌ص 359 و نیز ابن اسحاق، ‌ابوعبدالله بن محمد بن یسار مطلبی؛ السیرة النبویة، ‌ترجمه رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی ‌قاضی ابرقوه‌، ‌مصحح جعفر مدرس صادق، تهران، ‌نشر مركز، ‌1383، چاپ سوم، ‌ص 189.
[6] ـ ابن اثیر، ‌عزالدین علی؛ الكامل، ترجمه دكتر محمد حسین روحانی، انتشارات اساطیر، 1370، چاپ اول، ‌جلد دوم، ص 532 .
[7] ـ ابن هشام، عبدالملك؛ سیرة النبویة ، ‌ترجمه سید ‌هاشم رسولی، ‌تهران، اسلامیه، ‌1348، جلد اول، ‌صص 106 – 109.
[8] ـ مجلسی، ‌محمد باقر؛‌ بحارالانوار، ‌مهدی موعود،‌ تهران‌، ج 15، ص 422.
[9] ـ ابن هشام، ‌عبدالملك؛ سیره النبویة ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، ‌سلامیه، 1348، ج اول، ص 106- 109.
[10] ـ ابن هشام، ‌عبدالملك، ‌اسیرة النبویة، ‌ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، ‌اسلامی، ‌1348.
[11] ـ ابن هشام ، پیشین، ص 113
[12] ـ ابن هشام، ‌عبدالملك؛ سیره النبویة، ترجمه سید هاشم رسولی، ‌تهران، اسلامیه، 1348، ج اول، ‌ص 113.
[13] ـ ابن اسحاق، ‌ابوعبدالله محمد بن اسحاق بن یسار مطلبی؛ السیرة النبویة، ‌ترجمه رفیع الدین اسحاق بن محمد همدانی قاضی ابرقوه، ‌مصحح جعفر مدرس صادقی، ‌تهران،‌ نشر مركز 1383، چاپ سوم، ص 84.
[14] ـ حلبی، ‌علی بن برهان الدین حلبی شافعی؛ سیره حلبی، ‌ترجمه سید احمد زینی المشهور، ‌مصر، نشر كبری، ‌1382 هـ، ص 139، 140، 141.
[15] ـ ابن سعد،‌ محمد بن سعد كاتب واقدی؛ طبقات كبری، ‌ترجمه دكتر محمد مهدوی، ‌تهران،‌ انتشارت فرهنگ و اندیشه، 1374، ص 114 - ‌115.
[16] ـ زرگری نژاد، ‌غلامحسین؛ تاریخ صدراسلام( عصر نبوت)، ‌تهران، ‌انتشارت سمت، 1383، چاپ دوم، ج اول، ص 184
[17] ـ طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ‌تهران، انتشارات اساطیر، ‌1363، چاپ سوم، ج سوم، ص 829 و830 و نیز ابن اثیر، عزالدین علی، ‌الكامل، ترجمه عباس خلیلی، مصحح مهیارخلیلی، تهران، ‌مؤسسه مطبوعاتی علمی، ‌ج اول، ‌ص 34 و 35.
[18] ـ سبحانی، جعفر؛ فروغ ابدیت، مركز مطبوعات دارالتبلیغ اسلامی، ‌چاپ دوم، ج 1، ص 138.
[19] ـ زرگری نژاد، غلامحسین؛ تاریخ صدر اسلام( عصر نبوت)، تهران]، انتشارات سمت، 1383، چاپ دوم، ج اول، ص 188 - 189.

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.